سرداران بی ادعا

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.

همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

شهید احمد کاظمی

فرمانده ی سرافراز نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهید سرلشکر احمد کاظمی در دوم اردیبهشت ماه سال 1338، در شهرستان نجف آباد دیده به جهان گشود. شهید کاظمی دوره ی تحصیلی ابتدایی را در دبستان دهقان و متوسطه را ابتدا در دبیرستان دهقان و پس از آن در هنرستان دکتر شریعتی شهرستان نجف آباد طی نمود و در سال 1358 موفق به اخذ دیپلم ماشین آلات کشاورزی شد. از همان دوره ی نوجوانی و جوانی بسیار پرجنب و جوش و فعال بود و علاقه ی زیادی به شرکت در مراسم های عزاداری سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها داشت.  بعضی مواقع، اگر توان مالی داشت. کمک هایی نیز جهت برقراری مراسم های روضه خوانی می کرد ضمن درس خواندن در اوقات فراغت در کارها به پدرش کمک می کرد. چون نمی توانست بی کار باشد. شهید کاظمی که ایمان به خدا و عشق به خاندان نبوت و محبت به ائمه ی اطهار علیهم السلام از دوره ی نوجوانی همراهش بود. با شروع حرکت های توفنده ی انقلاب اسلامی، در جریان این حرکت الهی قرار گرفت و هم صدا با مردم متعهد و انقلابی نجف آباد به صورت فعال در صحنه های مبارزه با رژیم ستم شاهی حضور داشت تا اینکه در سال 1356 در روز عاشورای حسینی در حین مراسم عزاداری دستگیر و به شهربانی شهرستان نجف آباد تحویل داده شد و در آنجا پس از تحمل شکنجه به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد و حدود 15 روز در بازداشت به سر برد. پس از رهایی از زندان نیز با توجه به پیدا نمودن شناخت بیشتر نسبت به ماهیت و جنایات رژیم و ایجاد تحول درونی در او، همانند مردم متعهد و مبارز به شرکت در مراسم ها و تظاهرات علیه رژیم ادامه داد و در سال 57 نیز قبل از پیروزی انقلاب، مأموران شهربانی قصد دستگیری او را داشتند که به موقع پنهان شد و مدتی فراری بود تا اینکه مبارزات مردمی به اوج خود رسید و نهایتاً انقلاب، پیروز شد.

شهید کاظمی پس از پیروزی انقلاب و اخذ مدرک دیپلم (در خرداد 58) چند ماهی در مغازه ی پدرش به شغل نجاری پرداخت. از این زمان به بعد، شور و شوق فوق العاده ای جهت خدمت در راه نظام و انقلاب اسلامی داشت و آماده ی هرگونه رشادت و از خود گذشتگی بود تا اینکه در دی ماه 1358 جهت کمک به مبارزین فلسطینی در جنگ علیه رژیم اشغالگر قدس، همراه با یک گروه چند نفری با مسئولیت شهید محمد منتظری (رحمت الله علیه) جهت اعزام به جنوب لبنان، ابتدا وارد سوریه شد  در پادگان حموریه در اطراف دمشق یک دوره آموزشی جنگ های نامنظم را به مدت 45 روز زیر نظر سازمان «الفتح» طی نمود و بعد از آن به جنوب لبنان اعزام و در کتیبه های نظامی اطراف بیروت که مربوط به سازمان «الفتح» بود مستقر شد. ولی پس از مدتی با توجه به اینکه دریافت با این طریق مبارزه و دوری از خدا و معنویت، فلسطینیان راه به جایی نمی برند، به ایران بازگشت. در اوایل سال 1359 و مصادف با فعالیت های احزاب ضد انقلاب در کردستان، به اتفاق گروهی پس از طی یک دوره ی کوتاه مدت 15 روزه ی آموزش نظامی، ابتدا به کرمانشاه اعزام و از کرمانشاه با یک هواپیمای نظامی هرکولس 330 به سنندج رفت (در آن زمان فرودگاه سنندج زیر آتش خمپاره ی ضد انقلاب بود و قسمت های زیادی از کردستان در اشغال احزاب ضد انقلابی و کمونیستی بود). در سنندج شهید کاظمی و همرزمانش از فرودگاه به تپه ی دیدگاه که مشرف بر شهر سنندج می باشد، و پس از مدتی استقرار در تپه ی دیدگاه، با توجه به اینکه جاده ی سنندج به سقز در دست ضد انقلاب بود. شروع به پاکسازی جاده نمودند و تا سقز و حتی بانه پیشروی کردند و مجدداً به سقز برگشته و حدود 40 روز در سقز مستقر شدند. در این مأموریت، شهید کاظمی در درگیری با ضد انقلاب و پاکسازی جاده، با توجه به آموزش های چریکی ای که در سوریه دیده بود. نقش ارزنده و تأثیر گذاری داشت. نهایتاً پس از انجام مأموریت که حدود 2 ماه طول کشید. شهید کاظمی به نجف آباد بازگشت و در تاریخ 1/3/1359 به عضویت سپاه درآمد.

شهید احمد کاظمی

شهید کاظمی مجدداً با ادامه ی بحران در کردستان در تاریخ 13/7/59 با یک گروه 35 نفره از سپاه شهرستان نجف آباد به سنندج اعزام و در پادگان توحید و تپه ی دیدگاه سنندج مستقر شد و پس از مدتی، گروه اعزامی در پایگاه حسین آباد، مابین سنندج و دیواندره مستقر گردید و در ادامه ی کار، جاده را تا دیواندره پاکسازی نمودند و در شهر دیواندره مستقر شدند. شهید کاظمی در آنجا از میان افراد اعزامی، به عنوان پاسبخش و مسئول شیفت، انتخاب و مشغول خدمت شد. در این جا قابل ذکر است، شهید بزرگوار سپاه اسلام، احمد کاظمی، مراتب رشد را از جهت فرماندهی از پایین ترین سطح در کردستان شروع کرد تا اینکه با توجه به درایت و تیزهوشی و شجاعت بی نظیر، مراتب را تا بالاترین سطح، طی نمود. چند روز پس از استقرار در دیواندره ایشان با تعدادی جت پاکسازی یکی از محورهای اطراف دیواندره اعزام شدند. در درگیری ای که با گروه های ضدانقلاب به وجود آمد، پای ایشان مورد اصابت دو گلوله قرار گرفت و از آنجا به سنندج و سپس تهران اعزام و در بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران بستری شد و پس از بهبودی نسبی، به نجف آباد برگشت. با وجود اینکه هنوز باید مدت ها جهت بهبود کامل زخم های ناشی از اصابت گلوله استراحت می کرد ولی با توجه به اینکه یورش دشمن بعثی به کشور آغاز شده و قسمت هایی از خاک میهن اسلامی به اشغال دشمن درآمده بود. اصلاً آرام  قرار نداشت و با وضعیت بد جسمانی، یا عصای زیر بغل به سپاه مراجعه و با اصرار درخواست اعزام به جبهه نمود که نهایتاً همراه گروهی با مسئولیت شهید بزرگوار، غلامرضا محمدی به پادگان گلف اهواز اعزام و از آنجا به جبهه ی نصاره متنقل شدند.

روز بعد از استقرار در نصاره در اواخر آبان ماه، 59 برادر ایشان که در نصاره به عنوان معاون شهید غلامرضا محمدی مطرح بود با تعدادی نیرو، با بَلم به آن طرف رودخانه ی کارون رفت. با توجه به اینکه اوایل جنگ بود و دشمن استقرار پراکنده ای در آن منطقه داشت در ابتدا دو نفر عراقی را اسیر نموده و از آن ها اطلاعات گرفتند  بعد از آن به عراقی ها برخورد کرده و با آنها درگیر شدند. آن ها با رشادت شهید کاظمی حدود 15 کیلومتر به طرف خرمشهر پیشروی و در یک امامزاده مستقر شدند با توجه به عدم امکان پیشتیبانی از نیروها، مجدداً به مقر اولیه بازگشتند . پس از مدتی استقرار در نصاره، در آذرماه 59 با همان گروه اعزامی، به جبهه فارسیاد رفتند و در آنجا نیز با تعدادی از نیرو از رودخانه عبور کردند و حدود 10 کیلومتر به سمت دشمن پیشروی نمودند. تا اینکه به دشمن که قصد رسیدن به رودخانه و عبور از آن را داشته، برخورد کرده و در این منطقه به تانک های دشمن حمله نمودند و اولین تانک را نیز خود شهید کاظمی با موشک آر. پی . جی هفت منهدم کرد و به شهید غلامرضا محمدی گفت: «من دینم را ادا کردم». پس از آن، حرکت تانکهای عراقی متوقف و با روحیه گرفتن نیروهای ایرانی از انهدام اولین تانک، حدود 20 تانک دیگر منهدم و 10 تانک به غنیمت گ شد.

انجام این عملیات با رشادت و شجاعت بی نظیر این شهید بزرگوار همراه بود و عدم انجام این عملیات، باعث عبور دشمن از رودخانه و محاصره ی یگان های ارتش در آن طرف رودخانه می شد. این رشادت ها در اوایل جنگ در حالی انجام می شد که نیروها در آن جبهه و جبهه های دیگر، با محدودیت های شدید در مهمات و غذا مواجه بودند. بعد از جبهه ی فارسیاد، شهید کاظمی با تعدادی از همرزمانش به جبهه دارخوئین که مسئولیت آن به عهده ی برادر سید رحیم صفوی بود رفتند و در کمتر از یک ماه در آن جبهه، مین گذاری جهت سد نمودن نفوذ بیشتر دشمن انجام گردید.

شهید احمد کاظمی

شهید کاظمی در اواخر سال 1359 از جبهه ی دارخوئین با گروهی از همرزمانش به جبهه ی فیاضیه آمده و به عنوان جانشین جبهه ی فیاضیه مشغول خدمت شده؛ پس از مدتی فرمانده ی جبهه ی فیاضیه به شهادت رسید و برادر احمد کاظمی به فرماندهی جبهه فیاضیه منصوب گردید. از اقدامات اولیه ایشان در جبهه ی فیاضیه زدن خاکریز و برقراری پاسگاه های پدافندی در فیاضیه با نام های شهدای جبهه ی مذکور بود. همچنین شهید کاظمی جهت سهولت در تردد رزمندگان از روی رودخانه ی بهمن شیر، به مسئولین جهاد نجف آباد مستقر در منطقه، پیشنهاد زدن پل روی رودخانه ی بهمن شیر را داد که به ابتکار جهاد نجف آباد، به خصوص شهید مرتضی حجتی و شهید علی ایمانیان، پل بشکه ای روی رودخانه زده شد. برادر کاظمی بعد از آن، جهت اجرای اوامر رهبر کبیر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی رحمت الله علیه مبنی بر شکستن حصر آبادان تلاش و کوشش بی دریغ خود را شروع و نسبت به آفندی نمودن محور فیاضیه  و شناسایی مواضع دشمن و به دست آوردن اطلاعات از نحوه ی گسترش و استقرار دشمن در جناح راست رودخانه ی کارون اقدام نمود و هم زمان نسبت به حفر 3 تونل به سمت مواضع دشمن اقدام کرد. سپس بنا به ضرورت و با اعزام نیروهای مردمی، سازمان گردان تحت امر خود را گسترش داد و موضع خود را به یک محور تاکتیکی تبدیل نمود و تا در پایان مرداد ماه 1360 (قبل از عملیات ثامن الائمه علیه السلام سازمان نیروهای مستقر در فیاضیه را به 3 گردان رزمی رساند  با آمادگی کامل در تاریخ 5/7/1360  گردان های تحت امر خود را با تیپ دوم لشکر 77 خراسان ادغام و به مواضع بعثیون تک نموده و تا ظهر رز 6/7/1360 به تمامی اهداف عملیات که شکستن کامل حصر آبادان بود. دست یافت و با غنایم به دست آمده از جمله تانک و نفربر و خودروها و اسلحه های سبک و سنگین. مقدمات تشکیل تیپ نجف اشرف فراهم گردید. بعد از عملیات ثامن الائمه علیه السلام، شهید کاظمی به شهر مرزی مریوان و پس از آن به جبهه ی سرپل ذهاب در غرب کشور عزیمت نمود ولی پس از مدت کوتاهی با توجه به پدافندی بودن جبهه ی سرپل ذهاب و شروع عملیات طریق القدس به جنوب بازگشت و در تاریخ 3/9/1360 مأمور تشکیل تیپ نجف اشرف گردید و شروع به سازماندهی تیپ نمود. محل استقرار تیپ نجف اشرف ابتدا در شهرستان شوش و دانشگاه شهید چمران اهواز بوده است. قبل از عملیات فتح المبین، دشمن جهت جلوگیری از عملیات گسترده ی سپاهیان اسلام در منطقه ی چزابه با استفاده از آتش فوق العاده پرحجم و کم سابقه، تک سنگینی را آغاز نمود که با رشادت شهید کاظمی و دیگر فرماندهان و رزمندگان اسلام، دشمن، از منطقه عقب نشینی کرد. بعد از آن با سازماندهی کامل تیپ نجف اشرف در تاریخ 1/1/1361 در عملیات فوق العاده مهم و استراتژیک فتح المبین که با پیروزی کامل همراه بود، شرکت کرد و بلافاصله بعد از عملیات، نسبت به بازسازی و سازماندهی مجدد تیپ با توجه به غنایم زیاد به دست آمده اقدام نمود و آماده ی شرکت در عملیات بیت  المقدس که از تاریخ 10/12/1361 شروع و در سه مرحله – که مرحله ی سوم آن ورود به خرمشهر و نهایتاً آزادسازی آن بود – انجام گردید. همراه با شهید خرازی نقش بسیار مهمی در آزادسازی خرمشهر و رساندن رزمندگان به مرزهای بین المللی ایفا نمود و در حین عملیات بیت المقدس نیز بر اثر اصابت ترکش از ناحیه صورت مجروح گردید؛ ولی حاضر به ترک منطقه ی جنگی و استراحت در پشت جبهه نشد.

شهید احمد کاظمی

شهید کاظمی در عملیات رمضان (23/4/1361) و محرم (10/8/1361) نیز به عنوان فرمانده ی تیپ نجف اشرف شرکت کرد. در عملیات رمضان، حاج احمد تنها فرمانده ای بود که در شرق بصره تا نهر کتیبان جلو و قلب دشمن را شکافت. بعد از عملیات محرم، تیپ نجف اشرف به لشکر ارتقا پیدا کرد و لشکر با سازماندهی مجدد ایشان آماده ی انجام عملیاتهای بعدی شد در تاریخ 18/11/1361 با سازماندهی لشکر در عملیات والفجر مقدماتی شرکت داشت. در عملیات های والفجر مقدماتی و والفجر 1 علاوه بر فرماندهی لشکر 8 نجف اشرف، به عنوان فرمانده ی سپاه 7 حدید که چند لشکر و تیپ سازمانی سپاه را تحت امر عملیاتی خود داشت نیز انجام وظیفه نمود. این فرمانده خستگی ناپذیر سپاه اسلام، پس از عملیات والفجر 1 (20/1/1362) در شمال غرب فکه، در والفجر 2 (29/4/1362) در منطقه ی عمومی حاج عمران و والفجر 4 (27/5/1362) در منطقه ی عمومی پنجوین عراق شرکت کرد و لشکر نجف را از غرب کشور به جنوب، جهت انجام عملیات مهم و استراتژیک خیبر انتقال داد و در تاریخ 3/12/1362 عملیات خیبر نیز آغاز گردید و جزایر استراتژیک مجنون با رشادت شهید کاظمی و دیگر فرماندهان و رزمندگان اسلام به تصرف درآمد. در عملیات خیبر، یکی از انگشتان حاج احمد بر اثر اصابت ترکش قطع گردید و ایشان با وجود درد شدید، جهت جلوگیری از عفونت، محل زخم انگشت را در آب نمک قرار می داد؛ ولی حاضر به ترک جبهه نبود و به راستی که لشکر بدون حاج احمد، آن صلابت لازم را نداشت. چون حاجی یکی از شجاع ترین و خلاق ترین فرماندهان سپاه بود که با هوش و توان فوق العاده ای که در برنامه ریزی عملیات ها داشت، بهترین طرح ها را برای مقابله با دشمن ارائه می داد و با از جان گذشتگی تمام وجود خود را در راه موفقیت عملیات ها گذاشته بود و عملیاتی نبود که حاج احمد، فرمانده خط شکن آن نباشد.

بعد از عملیات خیبر، وقفه ای یک ساله در انجام عملیات های بزرگ پیش آمد و ایشان نیز از فرصت به دست آمده نسبت به سازماندهی و بازسازی مجدد یگان و اجرای طرح های آموزشی برای رزمندگان اسلام استفاده نمود و با کوله باری تجربه از عملیات های گذشته و با درایت و تیزهوشی و صلابت در کلیه ی عملیات ها تا پایان جنگ از جمله عملیات بدر (20/12/1363) در شرق دجله، عملیات قادر (18/6/1364) در غرب کشور، عملیات والفجر 8 (20/11/1364) در منطقه ی شهر فاو عراق. عملیات کربلای 4 (3/10/1365) در جزایر ام الرصاص و ام البابی، عملیات کربلای 5 (19/10/1365) در محور شلمچه بصره، عملیات والفجر 10 (25/12/1366) در محور دربندیخان حلبچه (در عملیات والفجر 10 علاوه بر فرماندهی لشکر 8 به عنوان فرمانده یکی از قرارگاه های تاکتیکی نیز انجام وظیفه نمود) و عملیات بیت المقدس 7 (23/6/1367) در محور شلمچه به عنوان فرمانده لشکر، حضور فوق العاده پرصلابتی داشت؛ تا آنجا که فرمانده فداکار و از خود گذشته پی برده بودند و بارها در طول دفاع مقدس از قرار گرفتن در برابر لشکر 8 نجف و فرمانده شجاع آن حاج احمد کاظمی از ترس به خود می لرزیدند چون می دانستند احمد کاظمی و لشکرش از کلیه ی موانع خواهد گذشت و استحکامات آن ها را شکافته و به آن ها یورش خواهند برد. شهید کاظمی در هر عملیاتی که شرکت داشت، تعدادی از رزمندگان، همرزمان و فرماندهان لشکرش به خیل شهدا می پیوستند، بطوری که شهدای لشکر  تا پایان جنگ به بیش از 7 هزار نفر رسید. همواره در طول دفاع مقدس و پس از آن، غم دوری از یاران و همرزمان شهیدش بر او سنگینی می نمود و برای خود نیز همیشه از خداوند درخواست شهادت داشت. در طول دوران دفاع مقدس و مابین عملیات ها که با ایام محرم هم زمان می گردید، با عشق و علاقه ای که به آقا اباعبدالله الحسین و اهل بیت داشت. در جنوب و یا غرب کشور، نسبت به راه اندازی دسته های عزاداری از رزمندگان اسلام در لشکر و یا در شهرهای هم جوار لشکر اقدام می نمود. حاج احمد پس از پایان جنگ نیز برای مدتی جهت مقابله حاج احمد پس از پایان جنگ نیز برای مدتی جهت مقابله با تهدیدات احتمالی دشمن، با لشکر 8 در جنوب ماند و بعد از آن لشکر را به استان اصفهان منتقل کرد و نسبت به تجدید و تکمیل سازمان نیروی انسانی لشکر و همچنین تکمیل تجهیزات مورد نیاز آن اقدام نمود.

شهید احمد کاظمی

ضمناً حاج احمد در تاریخ 23/9/1364 نزد حضرت امام خمینی عقد ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج، 2 فرزند پسر به نام های محمدمهدی – 19 ساله – دانشجوی سال اول رشته ی کامپیوتر و محمد سعید – 16 ساله – محصل سال دوم دبیرستان می باشد.

شهید کاظمی پس از جنگ، در سال های 69 و 70 با حفظ سمت فرماندهی لشکر، معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه را به عهده داشت و در تاریخ 24/3/72  نیز با حکم فرماندهی کل سپاه با حفظ سمت فرماندهی لشکر، به فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا (علیه السلام) منصوب گردید. ایشان در مدت تصدی فرماندهی قرارگاه حمزه، منشأ خدمات ارزنده ای  در برقراری  امنیت و پاکسازی کامل شمال غرب کشور از ضد انقلاب شد و حتی به تعقیب آن ها در عمق خاک عراق پرداخت تا جایی که در یکی از مأموریت های خطرناک، همراه تعداد زیادی از نیروهای زبده و آموزش دیده، با گذشتن از کوه های صعب العبور شمال عراق، در عمق حدود 160 کیلومتری مرز عراق، مقر گروههای ترویستی ای را که مورد حمایت صدام بودند، محاصره کردند و با درایت و تیزهوشی، شهید کاظمی به آنان اعلام کرد: «ما آمده ایم تا شما اسلحه و مهمات خود را کنار بگذارید و اگر به مبارزه ی سیاسی اعتقاد دارید، تنها در این مسیر گام بردارید و به مبارزه سیاسی اقدام کنید؛ اگر هم قصد جنگیدن دارید، ما آماده ایم که با شما مردانه مبارزه کنیم».

در این رابطه شهید کاظمی توافق نامه ی سیاسی – نظامی با رهبران کردهای اردوگاه کوه سنجق امضا کرد و قرار بر این شد  که آنان از آن پس، اسلحه را کنار گذاشته و دیگر عملیات نظامی انجام ندهند و به فعالیت سیاسی روی آورند که در این خصوص رسانه های بزرگ دنیا از این عملیات به عنوان «عملیات شگفت آور در عمق خاک عراق یاد کردند این اقدام تنها گوشه ای از چندین سال مجاهدت شهید کاظمی در شمال غرب کشور می باشد.

سال 1376 پایان 16 سال خدمت صادقانه و پرافتخار شهید کاظمی در لشکر 8 نجف اشرف بود. در روزی به یاد ماندنی در شهریور سال 76 آیین تودیع حاج احمد از لشکری که همه چیزش مربوط به او بود، در فضایی اندوهگین انجام شده به طوری که در پایان مراسم، رزمندگان لشکر با علاقه ای که نسبت به فرمانده خود داشتند و جدایی او را از لشکر باور نداشتند، این فرمانده شجاع را به روی دست ها بلند نموده و گریه کنان بدرقه اش کردند.

حاج احمد در تاریخ 27/9/76 با حکم فرمانده کل سپاه و با حفظ سمت فرمانده قرارگاه حمزه علیه السلام، به عنوان فرمانده لشکر 14 امام حسین علیه السلام معرفی گردید و پس از آن در تاریخ 9/4/79 به سمت فرماندهی نیروی هوایی سپاه منصوب شد و در حدود 5 سال مسئولیت فرماندهی نیروی هوایی، نسبت به ارتقای سطح کیفی این نیرو از جهت سازمان و ساختار – چون تکمیل سازمان موشکی – اقدامات مؤثر و قابل توجهی انجام داد.

شهید کاظمی بعد از اتمام جنگ با وجود داشتن مسئولیت های فرماندهی رده بالا در سپاه، در کنار کار به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به دریافت فوق لیسانس جغرافیایی انسانی از دانشگاه تهران و فوق لیسانس مدیریت امور دفاعی از دانشکده فرماندهی و ستاد گردید و در سال 1384 نیز در دکترای علوم استراتژیک قبول شد ولی به علت مشغله فوق العاده زیاد کاری موفق به ادامه تحصیل در دکترا نشد. آخرین مسئولیت فرمانده دلاور سپاه اسلام، سرلشکر شهید احمد کاظمی، با توجه به سوابق درخشان مسئولیتی، بازگشت به نیروی زمینی سپاه و معرفی به عنوان فرمانده نیروی زمینی سپاه در تاریخ 29/5/84 می باشد. شهید کاظمی در مدت تصدی چند ماهه ی خود در نیروی زمینی جهت تقویت یگان های نیروی زمینی سپاه انجام داد و به بررسی کامل وضعیت یگان ها پرداخت و تلاش فراوانی به عمل آورد.

شهید احمد کاظمی

این بار سفر کرده با پذیرفتن مسئولیت های مختلف در رده های گوناگون فرماندهی سپاه، نقش مؤثری در پیروزی عملیات های جنگی و ارتقای سطح کیفی رده های تحت امر خود در سپاه داشت و به جهت رشادت ها و توانمندی های خود، 3 مدال فتح شجاعت را بعد از جنگ گرفت. حاج احمد، جانباز 50% جنگ تحمیلی بود و به فرموده ی فرماندهی رهبر معظم انقلاب بارها تا مرز شهادت پیش بود و این اواخر خیلی به یاد شهدا، به خصوص شهید حسین خرازی و شهید مهدی باکری بود و به جهت دوری از شهدا، احساس دلتنگی می کرد بطوری که در چند ماه آخر قبل از شهادت، همیشه در صحبت هایی که داشت از شهدا و آرزوی شهادت برای خودش می گفت؛ به نحوی که در مراسم معارفه اش در نیروی زمینی سپاه گفت: «من خیلی دوست داشتم شهادتم در نیروی هوایی قرار بگیرد. ولی زمان شهادت ما در نیروی زمینی فرا می رسد... از خدا می خواهم که به حق فاطمه ی زهرا سلام الله علیهما، اگر گناهی از من سرزده، به خاطر همرزمان شهیدم مرا ببخشید و دوست ندارم به جزء شهادت، وارد آن دنیا شوم».

سرانجام حاج احمد به آرزوی دیرینه ی خود که شهادت بود رسید و در ساعت 9 و 32 دقیقه 19 دی ماه 1384 در اطراف ارومیه، هواپیمای جت فال حامل فرماندهان نیروی زمینی سپاه سقوط کرد و فرمانده شجاع نیروی زمینی و همراهانش، همگی به دیدار حق شتافتند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: شهید ,عملیات ,کاظمی ,سپاه ,لشکر ,فرمانده ,شهید کاظمی ,نیروی زمینی ,زمینی سپاه ,عنوان فرمانده ,احمد کاظمی ,شهید غلامرضا محمدی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

 

 

 

 

 

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

سردار شهید حسن تهرانی‌مقدم از بنیانگذاران اصلی صنایع موشکی جمهوری اسلامی ایران و بنیانگذار توپخانه و موشکی سپاه در دوران پر افتخار هشت سال دفاع مقدس بود.

به گزارش خبرنگار دفاعی - امنیتی باشگاه خبرنگاران، سردار سرلشکر پاسدار شهید حسن تهرانی‌مقدم از بنیانگذاران اصلی صنایع موشکی جمهوری اسلامی ایران و بنیانگذار توپخانه و موشکی سپاه در دوران پر افتخار هشت سال دفاع مقدس و مسئول سازمان خودکفایی و تحقیقات صنعتی

سپاه پاسداران، بود.

این شهید گرانقدر تقریبا ۲۵ سال از عمر خود را در ایجاد و توسعه این بخش از توان دفاعی قرار داده بود و به عنوان پدر موشکی ایران لقب گرفت.

تولد؛ 1338

حسن تهرانی مقدم در 6 آبان ماه 1338 در محله سرچشمه تهران متولد شد.

آغاز تحصیلات؛ 1345

به علت شغل پدرش (محمود تهرانی مقدم)، که به پیشه خیاطی مشغول بود، به محله شکوفه و سپس به محله بهارستان نقل مکان کرد و مقاطع ابتدایی و دبیرستان را در همین مناطق گذراند.

ورود به فعالیت‌های مسجدی در مسجد زینب کبری(س)؛ 1348

در مسجد زینب کبرای سرچشمه، زیر نظر آیت‌الله سیدعلی لواسانی امام جماعت و مدیر مسجد،‌ تعلیمات دینی و مقدمات آشنایی با اسلام را فرا گرفت و به همراه برادرانش در گروه سرود مسجد شروع به فعالیت کرد. این گروه سرود، هسته‌ اصلی گروه سرودی بود که در روز 12 بهمن 57 در فرودگاه مهرآباد و در مراسم استقبال از امام(ره) به اجرای برنامه پرداخت.

روایت آیت‌الله لواسانی از آن دوران: «محل ما خیابان امیرکبیر،‌ کوچه آمیز محمود وزیر است. آنجا یک مسجد و یک حوزه علمیه داریم و خانه ما هم کنار مسجد است. وقتی می‌رفتیم برای نماز، کارهای دیگری هم می‌کردیم. مثلا با نوجوانان کارمی‌کردیم و برایشان نامه داشتیم. یک گروه سرود هم درست کرده بودیم که در روزهای انقلاب برای خودش، برو بیایی داشت».

قبولی در دانشگاه در مقطع کاردانی؛ 1356

شهید بزرگوار حاج حسن تهرانی‌مقدم پس از پایان دوره تحصیلات متوسطه در رشته صنایع(برش قطعات صنعتی) در مقطع فوق دیپلم مدرسه عالی تکنیکیوم نفیسی پذی شد.

همراهی در مبارزات انقلابی؛ 1357

همزمان با اوج‌گیری فعالیت انقلابی، تحت تاثیر برادرش (محمد) به صف انقلابیون پیوست.

او در روزهای منجر به پیروزی انقلاب به اتفاق دوستانش در فعالیت‌های زیرزمینی، نارنجک‌های دستی می‌‌ساخت که با استفاده از سه راهی لوله آب تولید می‌شد. شب 22 بهمن در میدان امام حسین(فوزیه سابق) با پرتاب نارنجک دستی یک خودروی نظامی ارتش را مصادره و سرهنگ سوار بر خودرو را به اسارت درآورد.

اخذ مهندسی صنایع؛ 1358

حسن تهرانی مقدم در سال 1358، در مقطع لیسانس رشته مهندسی صنایع پذی و به اخذ مدرک مهندسی در این رشته موفق شد.

 

عضویت در سپاه پاسدران؛ تیرماه 1359

تهرانی مقدم در 21 سالگی و در ابتدای شکل‌گیری رسمی

سپاه پاسداران، به عنوان مسئول اطلاعات منطقه‌ی 3 سپاه شمال، مشغول به فعالیت شد و تا 59/7/31 در این سمت باقی ماند. در زمان بروز ناآرامی‌ها در نقاط مرزی که مهم‌ترین آنها حوادث تجزیه‌طلبانه در کردستان بود، سپاه را در 15 ماه اول عمر خود متوجه ضرورت تقویت صبغه نظامی کرد.

با این رویکرد تا شهریور 1359 که کشور در آستانه هجوم رژیم بعث عراق قرار گرفت، حداکثر توان رزمی سپاه، تعداد معدودی گردان‌های رزمی بود که با روش‌های چریکی وغیر کلاسیک، درگیر مبارزه با اشرار وضد انقلابیون مسلح در کردستان شدند.

سنگین‌ترین سلاحی که در آن دوران در اختیار سپاه بود، تعدادی خمپاره‌انداز و آرپی‌جی و تیربار بود، در حالی که در همین وضعیت، ضد انقلابیون در کردستان، حتی به توپخانه نیز مجهز بودند.

شاید آمار کل سلاح‌های سپاه در آن مقطع از چند هزار تفنگ G3 ، کلت، آر پی‌جی و ده‌‌ها قبضه خمپاره‌انداز تجاوز نمی‌کرد.

اعلام رسمی قصد ترور شهید تهرانی‌مقدم در رادیوی منافقین

محمد تهرانی‌مقدم(برادر شهید) درباره تهدید کردن شهید حاج حسن تهرانی‌مقدم از سوی منافقین می‌گوید: « بردارم چند بار از جانب گروهک تروریستی منافقین تهدید شد به دلیل آن‌که موشکی به مقر منافقین در داخل خاک عراق زد. همان شب رادیو منافقین اعلام کرد این مقدم را ما می‌زنیم. زمانی که ترور شهید صیاد شیرازی را طراحی کردند، همزمان طرح ترور حاج حسن آقای مقدم را نیز در دستور کار داشتند و می‌خواستند هر دوی آنها را ترور کنند که یک گروه از آنها دستگیر شدند».

جرقه‌های شکل‌گیری توپخانه سپاه؛ 1359

بعد از عملیات ثامن‌الائمه که منجر به رفع محاصره آبادان شد‌، از جمله غنائم به دست آمده از عراق، یک آتشبار توپخانه 155 میلیمتری کششی بود که از جانب دشمن در شمال آبادان، بین دارخوین و پل مارد مستقر بود.

این آتشبار توپخانه بلافاصله تعمیر و عملیاتی شد و در همان منطقه، علیه دشمن به کار گ شد. سه ماه بعد در عملیات فتح بستان، مجددا یک گردان توپخانه 130 میلیمتری و یک آتشبار 105 میلیمتری پرتغالی ارتش عراق از سوی رزمندگان تیپ 14 امام حسین(ع) اصفهان به غنیمت گ شد که این گردان به دستور حسین خرازی(فرمانده تیپ) سازماندهی شده و در عملیات فتح‌المبین در پشتیبانی از گردان‌های مانوری بسیجی مبادرت به اجرای آتش کرد.
این دو اتفاق، مبدا شکل‌گیری توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

شهادت برادر؛عاشورای 59

علی تهرانی‌مقدم، ظهر عاشورای سال 59 در اوایل جنگ و در محاصره سوسنگرد به شهادت رسید.


مسئولیت تطبیق آتش خمپاره‌ای سپاه در قرارگاه کربلا در عملیات طریق‌القدس؛ آذر 1360

حاج حسن بعد از عملیات ثامن‌الائمه، متوجه ضعف آتش پشتیبانی خودی مستقر در خطوط مقدم جنگ شد،. مدت‌ها روی این موضوع فکر کرد و سرانجام در پاییز 1360 طرح ساماندهی آتش پشتیبانی (خمپاره‌اندازها) را به صورت سنجیده و مدون تقدیم حسن باقری کرد.

نامه را محسن رضایی(فرمانده وقت کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) امضا کرد و تحویل حسن باقری داد و حسن باقری آن را به حسن مقدم داد.

حاج حسن نامه تایپ شده را خواند و دید طرح خودش درباره ساماندهی خمپاره‌اندازها به منظور پشتیبانی از نیروهای پیاده است.

در نامه خطاب به فرماندهان قرارگاه قدس، نصر، فجر و فتح سپاه در جبهه‌های جنوب آمده بود: «برادر حسن مقدم به عنوان فرمانده پشتیبانی‌کننده آتش‌های خمپاره‌ای سپاه معرفی می‌شوند؛ لازم است با او همکاری کنید».

تاسیس توپخانه سپاه؛ 1361

شهید حسن تهرانی‌مقدم این اتفاق را این‌گونه روایت می‌کند: «عملیات فتح‌المبین تمام شد. من در سپاه شوش وقتی گزارش را به آقا رشید می‌دادم، دیدم آقا رشید باخنده می‌گوید«مقدم برو توپخانه سپاه را سازماندهی کن. برو سراغ توپخانه». گفتم آقا رشید ما داریم خمپاره را سازماندهی می‌کنیم. در عملیات فتح‌المبین (اگر اشتباه نکنم)148 قبضه انواع توپ‌های روسی به غنیمت سپاه درآمده بود. آن موقع سپاه 9 تیپ داشت. قرار شد برویم آن توپ‌ها را بیاوریم و سازماندهی کنیم. شهید بزرگوار حسن شفیع‌زاده اولین نفری بودکه رفتم دنبالش. بعد از عملیات فتح‌المبین از تیپ‌المهدی شوش آوردمش پیش خودم و آقای محمد آقایی که از مسئولین توپخانه سپاه بودند، به انضمام شهید ناهیدی. این بچه‌های نخبه باهوش را جمع کردیم و توپخانه سپاه راتشکیل دادیم».

روایت برادر شهید از شکل‌گیری توپخانه سپاه پاسداران

برخی دوستان زمانی که شنیدند یک جوان متعهد به عنوان فرمانده توپخانه انتخاب شده،‌ خندیدند و برخی هم به تمسخر گرفتند و گفتند که نه توپی وجود دارد و نه توپخانه‌ای، اما برای توپخانه فرمانده گذاشته‌اند! اخوی ما همان موقع گفت توپ‌های ما آن طرف است و اشاره کرد به نیروهای صدامی. چند روز بعد عملیاتی شکل گرفت که با انجام موفقیت‌آمیز آن، موفق شدند یک گردان توپخانه ارتش رژیم صدام را به غنیمت بگیرند و با همین توپ‌های غنیمتی، توپخانه سپاه شکل گرفت. ایشان در همان زمان موفق شد سازمان توپخانه را پایه‌ریزی کند.

راه‌اندازی مرکز تحقیقات فنی توپخانه در اهواز؛ 1361

شهید تهرانی مقدم از راه‌اندازی این مرکز اینگونه یاد می‌کند: «در آن زمان توپ‌های غنیمتی ما 156 قبضه بود که همه آنها در دشت عباس و چناله به غنیمت گ شده بودند. ما برادران ارتشی را برای آموزش این توپ‌ها دعوت کردیم که یک تیم از توپخانه‌ ارتش برای ما اعزام شد و وقتی توپ‌ها را دیدند گفتند این توپ‌ها روسی هستند و آموزشی که ما دیده‌ایم توپ‌های آمریکایی بوده و کاربرد این توپ‌ها را نمی‌دانیم. ما می‌خواستیم از این توپ‌ها در عملیات بیت‌المقدس استفاده کنیم ولی هیچ آموزشی ندیده بودیم. توپ‌های زیادی با مهمات خوبی داشتیم ولی برای ما کارآمد نبودند. برادر بهمن چیره‌دست به دلیل تخصصی که داشتند، توپ‌ها را راه‌اندازی کردند و مرکز تعمیر و نگهداری توپخانه راه‌اندازی شد و توپ‌ها راهی عملیات شدند. دومین نفری که به یاری ما شتافت،‌ شهید ناهیدی بود که آموزش‌های لازم را خیلی با حوصله برای استفاده از وسایل غنیمت گ شده مثل ترتیل‌های فلزی،‌ دوربین‌های پاکدو و تجهیزات نشانه‌روی به ما دادند».

آغاز زندگی مشترک؛ 1361

پدر حاج حسن (محمود تهرانی‌مقدم) در سال 1361 از دنیا رفت و حسن با وجود مشغله فراوان در جنگ با اصرار خانواده، زندگی مشترک را آغاز کرد.

راه‌اندازی فرماندهی موشک سپاه؛ آبان 1362

روایت سردار زهدی:«آبان سال 1362 به برادر حسن تهرانی‌مقدم که صاحب ایده‌های بزرگی در این زمینه بود،‌ ماموریت راه‌اندازی و سازماندهی "فرماندهی موشکی زمین به زمین سپاه" محول شد».

شلیک توپ به سمت بصره؛ بهمن 1362

حضرت امام(ره) با مقابله به مثل حملات موشکی عراق موافقت کردند.

جمهوری اسلامی ایران در آن زمان فاقد سامانه موشکی بود و مقابله به مثل، تنها در سطح توپخانه‌ای صورت می‌گرفت.

در جلسه‌ای که سردار مقدم به عنوان فرمانده توپخانه سپاه حضور داشت،‌ قرار شد شهر بصره با توپ‌های 130 میلیمتری که حداکثر برد آنها 28 تا 30 کیلومتر بود، مورد حمله توپخانه‌ای قرار گیرد.

شلیک اولین موشک به سمت عراق؛اسفند 1363

21 اسفندماه 1363 اولین موشک ایران به کرکوک شلیک شد.

دومین موشک هم در بامداد 1364/12/23 به بانک 18 طبقه رافدین بغداد اصابت کرد و موشک بعدی در باشگاه افسران ارتش عراق در بغداد فرود آمد و حدود 200 نفر از فرماندهان عراقی را به هلاکت رساند.

روایت سردار زهدی از این اتفاق به این شکل است: «وقتی که بنا شد اولین موشک را خود برادران سپاه به سمت بغداد شلیک کنند، با هم به کرمانشاه رفتیم. مقدمات کار فراهم شد و باشگاه افسران بغداد را هدف گرفتیم. مرحوم شهید مقدم پیشنهاد کرد اول دعای توسل بخوانیم و بعد از دعا به زبان فارسی با خدا صحبت کرد و گفت: «خدایا ما نمی‌خواهیم مردم عراق را بکشیم. ما می‌خواهیم نظامیان را از بین ببریم که هم ما و هم عراقی‌ها را می‌کُشند. خدایا این موشک را به باشگاه افسران بزن». موشک شلیک شد و همه پای رادیو نشستیم. پس از چند دقیقه رادیو بی‌بی‌سی اعلام کرد "یک موشک، باشگاه افسران بغداد را منهدم کرده و تعداد زیادی از افراد حاضر در آن کشته شده‌اند". من پیشانی شهید مقدم را بوسیدم و گفتم این به هدف خوردن موشک نتیجه اخلاص و پاکی تو بود».

انتصاب به عنوان فرمانده موشکی نیروی هوایی سپاه؛ شهریور 1364

پس از صدور فرمان تاریخ امام (ره) مبنی بر تشکیل نیروهای سه گانه سپاه پاسداران،‌ شهید مقدم در سال 1364 به سِمت فرماندهی موشکی نیروی هوایی سپاه منصوب شد.

روایت محسن رضایی از این ماجرا بدین ترتیب است: «جنگ شهرها که آغاز شد، صدام به شدت شهرهای ما را با موشک و بمباران هوایی مورد حمله قرار می‌داد و فشار خیلی زیادی روی ما می‌آمد. من یک روز برادر محسن رفیقدوست را که مسئول لجستیک سپاه بود خواستم و گفتم ما چاره‌ای نداریم جز اینکه جواب موشک‌ها را با موشک بدهیم، لذا ایشان را فرستادیم سوریه و لیبی و در آخر جنگ هم کره شمالی. بعد دیدم باید ساماندهی موشک‌ها را خودمان انجام دهیم. بعد از م با برادران رشید، صفوی و شمخانی به این نتیجه رسیدم که فرد مناسب برای این کار حسن تهرانی است. ایشان را فراخواندیم و گفتیم توپخانه را بسپار به شفیع‌زاده و خودت با تیمی از دوستانت یگان موشکی را تشکیل دهید. ایشان کمی به من نگاه کرد و چیزی نگفت. بعدها برادر جعفری مسئول زرهی سپاه به من گفت در سوریه که بودیم حسن به من گفت: برادر محسن از من خواسته تیپ موشکی تشکیل بدهم. توپخانه را می‌شد کاری کرد، ولی موشک‌ها خیلی پیچیده‌اند. به هر حال باید با توکل این کار را انجام دهیم».

 

تلاش برای استقلال در صنعت موشکی؛ 1365

از 20 مرداد 1365 تا 10 دی 1365 بعد از عملیات والفجر 8 و قبل از کربلای 4، لیبیایی‌ها در همکاری موشکی کارشکنی کردند و ما توان جواب دادن نداشتیم. ما در 20 مرداد 1365، پالایشگاه نفتی الدوره عراق را زدیم. در این مقطع پنج موشک زدیم ولی به دلیل کارشکنی لیبیایی‌ها 35 روز توان پاسخ نداشتیم. لیبیایی‌ها 38 ایراد روی سکوی قطعات گذاشته بودند. بعضی از قطعات همزمان با مذاکراتی از کره شمالی وارد شد.

به روایت محسن رضایی: «قذافی فکر کرده بود با دادن تعدادی موشک می‌تواند دل مارا به دست بیاورد و امام بعد از گذشت چند سال از انقلاب به او اجازه ملاقات می‌دهد که به ایران بیاید، بنابراین چندین موشک به همراه لانچر پرتاب و تعدادی کارشناس را به ایران فرستاد. همین که ما مشغول کار با آنها شدیم، شنیدیم که پادگانی که برایشان در نظر گ‌ایم را ترک کرده‌اند و به همراه قطعاتی از موشک‌ها به سفارت لیبی ‌اند، به طوری که نمی‌توان از موشک‌ها استفاده کرد. حسن و تیمش ظرف دو ماه این موشک‌ها را عملیاتی کردند و به محض اینکه عراق موشک زد، ما هتل الرشید را که محل تجمع دیپلمات‌ها بود زدیم».

راه‌اندازی یگان موشکی حزب‌الله در لبنان به روایت برادر؛ 1366-65

محمد تهرانی مقدم برادر شهید از این رویداد چنین سخن می‌گوید: «حاج حسن‌ حتی به لبنان هم آمد و یگان موشکی حزب‌الله را در آنجا ایجاد کرد. تقریباً در سال 66-65 بود. بچه‌های حزب‌الله لبنان بسیار دوستدار حاج حسن‌آقا بودند. با کارهایی که ایشان انجام داد، حزب‌الله موفق به تجهیز سلاح‌هایی شد که هرگاه صهیونیست‌ها شرارتی می‌کردند، با پاسخ دندان‌شکن مواجه می‌شدند. الان هم قاطعانه بگویم، رژیم صهیونیستی اگر هرگونه عملیات یا تهدیدی را علیه جمهوری اسلامی داشته باشد، از ناحیه موشک‌های حزب‌الله لبنان مشت محکمی را دریافت خواهد کرد که قلب تل‌آویو را زیر و رو می‌کند. باید بگویم بهترین هدیه حاج حسن آقا به مردم و حزب الله لبنان، آموزش و انتقال تجربیات  موشکی به  این کشور بود، به طوری که در جنگ ۳۳ روزه و جنگ ۲۲ روزه غزه، پیروزی حزب الله و بچه‌های حماس علیه صهیونیست‌ها مدیون همین آینده‌نگری ایشان بود که رزمندگان حزب‌الله را آموزش دادند. از همین طریق بود که حزب‌الله توانست سیستم موشکی‌اش را ایجاد کند و نه تنها مانع پیشرفت رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان شد بلکه تمام نقشه‌های صهیونیست‌ها را نقش بر آب کرد».
 
دستیابی به "نازعات" اولین موشک ایرانی؛ 1366

به روایت سردار نامی: «همزمان با انجام عملیات‌های مقابله به مثل موشکی و با پیگیری‌هایی که خود سردار مقدم داشتند، در اواخر جنگ به یک سامانه موشکی و راکت ساخت داخل دست پیدا کردیم به نام راکت نازعات، که بردش بین 80 تا 120 کیلومتر است و با تلاش‌هایی که انجام داده بودند به 150 کیلومتر رسیده بود. از دلایل طراحی و ساخت این سامانه، کمک در کنار موشک اسکاد بود که بتواند با یک نواخت تیر بالا قدرت مقابله با جنگ شهرها را داشته باشد. موشک اسکاد، موشک گران قیمتی است و به لحاظ آماده‌سازی و کم و کیف پرتاب برای اهداف خاص استفاده می‌شود. ما بعضا اهدافی داشتیم با ابعاد گسترده که حتما نیاز به دقت یا قدرت انفجار زیاد داشت، منتها تنها سامانه‌ای که داشتیم همین اسکاد بود و لذا از همان مقطع، همزمان با فعالیت تحقیقاتی جهت ساخت موشک‌های اسکاد، ساخت سامانه‌های ارزان قیمت و دارای قدرت مانور بالاتر نیز آغاز شد، تا بتوانیم بعضی از اهدافی را که ارزش و اهمیت چندانی ندارد با آن سامانه مورد اصابت قرار بدهیم. همانجا تلاش و پیگیری برای ساخت و تولید موشک نازعات در اولین قدم طرح‌ریزی شد و در دستور کار قرار گرفت که ما در پایان جنگ، یعنی اواخر سال 1366 موفق شدیم به این سامانه دست پیدا بکنیم».

شرکت در عملیات مرصاد؛ مرداد 1367

به روایت سردار نامی: «در بحبوحه عملیات مرصاد دیدیم سردار مقدم به عنوان یک خدمه پای یک خمپاره 120 در حال شلیک به سمت دشمن و منافقین است. سردار مقدم یعنی کسی که به عنوان فرمانده موشکی در حال انجام وظیفه بود وقتی ضرورت را احساس می‌کند، می‌آید به عنوان یک خدمه 120 به مقابله با دشمن».

موفقیت در ساخت شهاب3 ؛ 1377

روایت سردار «عباس خانی آرانی» جانشین فرمانده توپخانه و موشکی نیروی زمینی سپاه، از این اتفاق بدین ترتیب بود: «درست است که وزارت دفاع به عنوان واحد پشتبیانی کننده نیروهای مسلح در بحث ساخت موشک «

شهاب 3» وارد می‌شود، اما عمده کارهای تحقیقاتی‌اش را شهید مقدم انجام داده بود. این شهید عزیز عقیده داشت نباید چیزی را دیگران بسازند و بعد آن را به ما بدهند. به عبارت دیگر می‌گفت اگر نیروهای مسلح ما درک کردند بنابر نوع تهدید به چه ابزاری برای مقابله نیاز دارند، باید برای تولید آن گام بردارند. زیرا متخصصان داخلی کشورمان از توانمندی و قدرت عمل بسیار بالایی برخوردار هستند».

ساماندهی صعود بزرگ به قله دماوند؛ 1381

روایت سردار «یدالله مکاری» مسئول هیات کوهنوردی سپاه از این صعود بدین شکل است: «کاری که سردار حسن مقدم انجام داد، کاری بس دشوار و بزرگ بود ولی از آنجا که قربة الی‌الله بود و همراه با توکل و نشأت گ از نام ائمه و یاری گرفتن از آنها بود،‌ باموفقیت به انجام رسید. صعود به قله دماوند بدون شک برای اولین و آخرین بار بود که اجرا شد. در سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) از چهارده یال کوه دماوند با نام چهارده معصوم با شرکت 5 هزار کوهنورد از سراسر رده‌های سپاه انجام شد که از این تعداد، 4137 نفر آنان موفق به صعود بر بام ایران یعنی قله دماوند شدند و حدیث کسا را آنجا قرائت کردند».

جانشین نیروی هوا فضای سپاه؛ 1384

شهید تهرانی مقدم در تاریخ 1384/7/1 به عنوان جانشین سردار علی زاهدی در نیروی هوا فضای سپاه پاسداران منصوب شد.


رئیس سازمان جهاد خودکفایی سپاه؛ آذر 1385

25 آذرماه 1385 بود که حاج حسن مقدم به عنوان مشاور فرمانده کل سپاه در امور موشکی و رئیس سازمان خودکفایی سپاه انتخاب شد.

 

شهادت

سردار حسن تهرانی‌مقدم تا روز آخر عمر نیز به عنوان مسئول این سازمان در ایجاد یک توان علمی و دانشی پایه و زیر بنایی مشغول کارهای علمی و تحقیقاتی بود و در روز شهادتش در پادگان امیرالمومنین(ع) شهرستان ملارد در حالی که برای آزمایش موشکی، آماده می‌شد، بر اثر انفجار زاغه مهمات، به یاران شهیدش (احمد کاظمی، حسن شفیع زاده، حسن غازی،‌غلامرضا یزدانی، علیرضا ناهیدی، مصطفی تقی‌خواه و ...) پیوست.

گزیده‌ای از سخنان پدر موشکی ایران

گزیده‌ای از سخنرانی سردار شهید تهرانی‌مقدم در سال 1387 در جمع پیشکسوتان توپخانه و موشکی سپاه: «... برتری

ارتش در دو بخش بود یکی در بخش‌های هوایی و هوانیروز و یکی توپخانه، ارتش حاضر نبود تحت هیچ شرایطی این برتری را از دست بدهد و وارد شدن ما به عرصه برتری ارتش خط ممنوعه‌ای بود که در آن زمان، شهید صیاد شیرازی با همت و مردانگی و افق بلندی که داشتند این سد را شکستند و ما از کانال شهید صیاد شیرازی وارد عرصه توپخانه شدیم و به دستور

شهید صیاد شیرازی وارد ارتش شدیم و اولین دوره عالی توپخانه را آموزش دیدیم و با مفاهیم توپخانه آشنا شدیم.

خاطره‌ای هم از شهید صیاد شیرازی خدمت عزیزان بگویم. ایشان شاگرد اول دوره آموزشی افسران اعزامی کشورهای خارجی به آمریکا در رسته توپخانه بودند. چندین کشور بودند که افسران خود را برای آموزش به آمریکا می‌فرستادند؛ از ایران هم شهید صیاد شیرازی اعزام شده بودند که در بین افسران کلیه کشورها ایشان شاگرد اول شدند.

ایشان وقتی که به جلسه امتحان رفتند و امتحان برگزار شد و نتیجه‌ها آمد و به نمره خودشان اعتراض داشتند چون نمره (A) نگ بودند شاگرد اول نمی‌شدند و یکی از شاگردهای کشورهای دیگر شاگرد اول می‌شد. مسئول آموزش گفتند دوباره امتحان می‌گیریم و شما با امتحان موفق، حرف خودت را می‌توانی ثابت کنی. وقتی که وارد اتاق مسئول آموزش شدند سؤال‌ها را برای من نوشتند و از اتاق بیرون رفتند و من شروع کردم به پاسخ دادن سؤالات و در همان هنگام دیدم کتابی که از روی آن سؤال طرح شده بود روی همان میز است، در همین حین که وسوسه شدم برای باز کردن کتاب و نوشتن جواب‌ها پیش خودم فکر کردم که حتماً به من اطمینان کرده است که کتاب را اینجا گذاشته؛ با خودم جنگیدم و گفتم هیچ چیزی بهتر از پاکی و صداقت نیست و سؤالاتم را نوشتم تا تمام شد و در همین هنگام بود که دیدم از پشت پرده بیرون آمد و من را نگاه کرد و گفت شاگرد اول واقعی تو هستی و می‌خواستم امتحانت کنم؛ من یاد گرفتم که صداقت از آنِ مسلمان‌هاست و به شما افتخار می‌کنم».

Image result for ‫حاج حسن تهرانی مقدم‬‎Related imageImage result for ‫حاج حسن تهرانی مقدم‬‎Related imageRelated image
مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: سپاه ,توپخانه ,موشکی ,شهید ,مقدم ,موشک ,توپخانه سپاه ,تهرانی مقدم ,صیاد شیرازی ,شهید صیاد ,عنوان فرمانده ,جمهوری اسلامی ایران ,عنوان فرمانده موش
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

سردار سرلشکر محسن رضایی فرمانده اسبق کل سپاه و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام با انتشار پستی در اینستاگرام، با اشاره به سالگرد شهادت سردار شهید محمد ابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله (ص) نوشت «در عملیات خیبر در یکی از سخت ترین شرایط حاج ابراهیم را خواستم. نیروهایی که باید از جزیره جنوبی می‌گذشتند و می‌آمدند از پشت طلائیه حمله می‌کردند و دروازه‌اش را باز می‌کردند، نتوانسته بودند کار را تمام کنند یا اصلاً پیش ببرند.

به حاج همت گفتم: این کار را تو باید انجام بدهی. مشکلش این بود که نیروهایش نسبت به آن منطقه توجیه نبودند و وقت طولانی می‌خواست. آمادگی هم نداشت. خودم هم این را می‌دانستم. منتها ما هم نمی‌توانستیم هیچ نیرویی را غیر از لشکر 27حضرت رسول به آنجا وارد کنیم. زمان ما هم کمتر از بیست و چهار ساعت بود وگرنه جزیره را از دست می‌دادیم.

نگاهی به من کرد. در آن نگاه، حرفها نهفته بود.

پرسید: واقعا باید اینجا عمل کنم؟

به او گفتم: «بله. باید حتماً عمل کنی. اگرچه چند نفر از فرماندهان دیگر نتوانسته بودند از آنجا بگذرند. او رفت، عمل کرد و جزیره حفظ شد ولی چند روز بعد خبر رسید که شهید شده است.

اولین باری که در جنگ به کسی عنوان «سید الشهدا» دادند در همین جزیره خیبر و به حاج ابراهیم همت بود».

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

نور علی شوشتری در سال ۱۳۲۷ در روستای ینگجه از توابع بخش سرولایت نیشابور دیده به جهان گشود.
بیه گزارش تابناک، وی سالها در سپاه تلاش و کوشش بسیار نموده است و فرماندهی مناطق مختلفی از جمله کردستان - آذربایجان وسیستان و بلوچستان را برعهده داشت.

زندگینامه و نحوه شهادت شهید شوشتری
جنگ تحمیلی
سردار شوشتری که افتخار همرزمی شهیدان بزرگواری همچون شهید باکری و شهید برونسی را در کارنامه زرین خود دارد در اکثر عملیات‌ها با مسئولیت های مختلف به ویژه فرماندهی محورهای عملیاتی حضوری فعال داشت که هفت بار جراحت شدید و تحمل رنج و درد ناشی از آن ماحصل این حضور فعال و مخلصانه بود و بدین ترتیب افتخار جانبازی را چون برگ زرین دیگری برای کتاب زندگی سراسر مجاهدت او به ارمغان آورد.

زندگینامه و نحوه شهادت شهید شوشتری
با وقوع عملیات مرصاد وی به توصیه مقام معظم رهبری مسئولیت این عملیات غرور آفرین را بر عهده گرفت و به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی از خود به نمایش گذاشت تا جایی که در تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی با وی و ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط آن مرحوم به امام خمینی (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتری می فرمایند: "در این دنیا که نمی توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد."

فرماندهی لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت های این فرمانده بزرگ و شهید والا مقام است. وی از اول فروردین 88 نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را عهده دار شد و موفق گردید با تلاشی پیگیر و مجاهدتی خستگی ناپذیر ایجاد اتحاد بین طوایف شیعه و سنی را در این استان به افتخارات خود بیفزاید.
زندگینامه و نحوه شهادت شهید شوشتری


سردار شهید نورعلی شوشتری که سال های متمادی منصب خادمی افتخاری بارگاه ملکوتی امام رضا را نیز عهده دار بود بارها در جمع همرزمانش گفته بود: آرزو دارم در میدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تکه تکه شود.

سردار شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس که در تدارک برگزاری همایش وحدت سران طوایف در استان سیستان و بلوچستان بود صبح روز یک شنبه 26مهر1388 در اقدامی تروریستی به فیض شهادت نائل آمد.

زندگینامه و نحوه شهادت شهید شوشتری

بخشی از وصیت‌نامه شهید شوشتری:

دیروز از هرچه بود گذشتیم- امروز از هرچه بودیم گذشتیم. آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز. دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.

جبهه بوی ایمان می‌داد و اینجا ایمانمان بو می‌دهد. آنجا بر درب اتاقمان می‌نوشتیم یاحسین فرماندهی از آن توست؛ الان می‌نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید. الهی نصیرمان باش تا بصیرگردیم، بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم. آزادمان کن تا اسیر نگردیم.
مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: شوشتری ,شهید ,فرماندهی ,فرمانده ,سردار ,قرارگاه ,سردار شوشتری ,شهید شوشتری ,زمینی سپاه ,نیروی زمینی ,فرمانده نیروی ,فرمانده نیروی زمینی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

زکات علم، نشر آن است. هر

وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.

همچنین

وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق

بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.

مشاوره تلفنی میهن مشاور

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها