شهید حاج احمد کاظمی

شهید احمد کاظمی

فرمانده ی سرافراز نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهید سرلشکر احمد کاظمی در دوم اردیبهشت ماه سال 1338، در شهرستان نجف آباد دیده به جهان گشود. شهید کاظمی دوره ی تحصیلی ابتدایی را در دبستان دهقان و متوسطه را ابتدا در دبیرستان دهقان و پس از آن در هنرستان دکتر شریعتی شهرستان نجف آباد طی نمود و در سال 1358 موفق به اخذ دیپلم ماشین آلات کشاورزی شد. از همان دوره ی نوجوانی و جوانی بسیار پرجنب و جوش و فعال بود و علاقه ی زیادی به شرکت در مراسم های عزاداری سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها داشت.  بعضی مواقع، اگر توان مالی داشت. کمک هایی نیز جهت برقراری مراسم های روضه خوانی می کرد ضمن درس خواندن در اوقات فراغت در کارها به پدرش کمک می کرد. چون نمی توانست بی کار باشد. شهید کاظمی که ایمان به خدا و عشق به خاندان نبوت و محبت به ائمه ی اطهار علیهم السلام از دوره ی نوجوانی همراهش بود. با شروع حرکت های توفنده ی انقلاب اسلامی، در جریان این حرکت الهی قرار گرفت و هم صدا با مردم متعهد و انقلابی نجف آباد به صورت فعال در صحنه های مبارزه با رژیم ستم شاهی حضور داشت تا اینکه در سال 1356 در روز عاشورای حسینی در حین مراسم عزاداری دستگیر و به شهربانی شهرستان نجف آباد تحویل داده شد و در آنجا پس از تحمل شکنجه به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد و حدود 15 روز در بازداشت به سر برد. پس از رهایی از زندان نیز با توجه به پیدا نمودن شناخت بیشتر نسبت به ماهیت و جنایات رژیم و ایجاد تحول درونی در او، همانند مردم متعهد و مبارز به شرکت در مراسم ها و تظاهرات علیه رژیم ادامه داد و در سال 57 نیز قبل از پیروزی انقلاب، مأموران شهربانی قصد دستگیری او را داشتند که به موقع پنهان شد و مدتی فراری بود تا اینکه مبارزات مردمی به اوج خود رسید و نهایتاً انقلاب، پیروز شد.

شهید کاظمی پس از پیروزی انقلاب و اخذ مدرک دیپلم (در خرداد 58) چند ماهی در مغازه ی پدرش به شغل نجاری پرداخت. از این زمان به بعد، شور و شوق فوق العاده ای جهت خدمت در راه نظام و انقلاب اسلامی داشت و آماده ی هرگونه رشادت و از خود گذشتگی بود تا اینکه در دی ماه 1358 جهت کمک به مبارزین فلسطینی در جنگ علیه رژیم اشغالگر قدس، همراه با یک گروه چند نفری با مسئولیت شهید محمد منتظری (رحمت الله علیه) جهت اعزام به جنوب لبنان، ابتدا وارد سوریه شد  در پادگان حموریه در اطراف دمشق یک دوره آموزشی جنگ های نامنظم را به مدت 45 روز زیر نظر سازمان «الفتح» طی نمود و بعد از آن به جنوب لبنان اعزام و در کتیبه های نظامی اطراف بیروت که مربوط به سازمان «الفتح» بود مستقر شد. ولی پس از مدتی با توجه به اینکه دریافت با این طریق مبارزه و دوری از خدا و معنویت، فلسطینیان راه به جایی نمی برند، به ایران بازگشت. در اوایل سال 1359 و مصادف با فعالیت های احزاب ضد انقلاب در کردستان، به اتفاق گروهی پس از طی یک دوره ی کوتاه مدت 15 روزه ی آموزش نظامی، ابتدا به کرمانشاه اعزام و از کرمانشاه با یک هواپیمای نظامی هرکولس 330 به سنندج رفت (در آن زمان فرودگاه سنندج زیر آتش خمپاره ی ضد انقلاب بود و قسمت های زیادی از کردستان در اشغال احزاب ضد انقلابی و کمونیستی بود). در سنندج شهید کاظمی و همرزمانش از فرودگاه به تپه ی دیدگاه که مشرف بر شهر سنندج می باشد، و پس از مدتی استقرار در تپه ی دیدگاه، با توجه به اینکه جاده ی سنندج به سقز در دست ضد انقلاب بود. شروع به پاکسازی جاده نمودند و تا سقز و حتی بانه پیشروی کردند و مجدداً به سقز برگشته و حدود 40 روز در سقز مستقر شدند. در این مأموریت، شهید کاظمی در درگیری با ضد انقلاب و پاکسازی جاده، با توجه به آموزش های چریکی ای که در سوریه دیده بود. نقش ارزنده و تأثیر گذاری داشت. نهایتاً پس از انجام مأموریت که حدود 2 ماه طول کشید. شهید کاظمی به نجف آباد بازگشت و در تاریخ 1/3/1359 به عضویت سپاه درآمد.

شهید احمد کاظمی

شهید کاظمی مجدداً با ادامه ی بحران در کردستان در تاریخ 13/7/59 با یک گروه 35 نفره از سپاه شهرستان نجف آباد به سنندج اعزام و در پادگان توحید و تپه ی دیدگاه سنندج مستقر شد و پس از مدتی، گروه اعزامی در پایگاه حسین آباد، مابین سنندج و دیواندره مستقر گردید و در ادامه ی کار، جاده را تا دیواندره پاکسازی نمودند و در شهر دیواندره مستقر شدند. شهید کاظمی در آنجا از میان افراد اعزامی، به عنوان پاسبخش و مسئول شیفت، انتخاب و مشغول خدمت شد. در این جا قابل ذکر است، شهید بزرگوار سپاه اسلام، احمد کاظمی، مراتب رشد را از جهت فرماندهی از پایین ترین سطح در کردستان شروع کرد تا اینکه با توجه به درایت و تیزهوشی و شجاعت بی نظیر، مراتب را تا بالاترین سطح، طی نمود. چند روز پس از استقرار در دیواندره ایشان با تعدادی جت پاکسازی یکی از محورهای اطراف دیواندره اعزام شدند. در درگیری ای که با گروه های ضدانقلاب به وجود آمد، پای ایشان مورد اصابت دو گلوله قرار گرفت و از آنجا به سنندج و سپس تهران اعزام و در بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران بستری شد و پس از بهبودی نسبی، به نجف آباد برگشت. با وجود اینکه هنوز باید مدت ها جهت بهبود کامل زخم های ناشی از اصابت گلوله استراحت می کرد ولی با توجه به اینکه یورش دشمن بعثی به کشور آغاز شده و قسمت هایی از خاک میهن اسلامی به اشغال دشمن درآمده بود. اصلاً آرام  قرار نداشت و با وضعیت بد جسمانی، یا عصای زیر بغل به سپاه مراجعه و با اصرار درخواست اعزام به جبهه نمود که نهایتاً همراه گروهی با مسئولیت شهید بزرگوار، غلامرضا محمدی به پادگان گلف اهواز اعزام و از آنجا به جبهه ی نصاره متنقل شدند.

روز بعد از استقرار در نصاره در اواخر آبان ماه، 59 برادر ایشان که در نصاره به عنوان معاون شهید غلامرضا محمدی مطرح بود با تعدادی نیرو، با بَلم به آن طرف رودخانه ی کارون رفت. با توجه به اینکه اوایل جنگ بود و دشمن استقرار پراکنده ای در آن منطقه داشت در ابتدا دو نفر عراقی را اسیر نموده و از آن ها اطلاعات گرفتند  بعد از آن به عراقی ها برخورد کرده و با آنها درگیر شدند. آن ها با رشادت شهید کاظمی حدود 15 کیلومتر به طرف خرمشهر پیشروی و در یک امامزاده مستقر شدند با توجه به عدم امکان پیشتیبانی از نیروها، مجدداً به مقر اولیه بازگشتند . پس از مدتی استقرار در نصاره، در آذرماه 59 با همان گروه اعزامی، به جبهه فارسیاد رفتند و در آنجا نیز با تعدادی از نیرو از رودخانه عبور کردند و حدود 10 کیلومتر به سمت دشمن پیشروی نمودند. تا اینکه به دشمن که قصد رسیدن به رودخانه و عبور از آن را داشته، برخورد کرده و در این منطقه به تانک های دشمن حمله نمودند و اولین تانک را نیز خود شهید کاظمی با موشک آر. پی . جی هفت منهدم کرد و به شهید غلامرضا محمدی گفت: «من دینم را ادا کردم». پس از آن، حرکت تانکهای عراقی متوقف و با روحیه گرفتن نیروهای ایرانی از انهدام اولین تانک، حدود 20 تانک دیگر منهدم و 10 تانک به غنیمت گ شد.

انجام این عملیات با رشادت و شجاعت بی نظیر این شهید بزرگوار همراه بود و عدم انجام این عملیات، باعث عبور دشمن از رودخانه و محاصره ی یگان های ارتش در آن طرف رودخانه می شد. این رشادت ها در اوایل جنگ در حالی انجام می شد که نیروها در آن جبهه و جبهه های دیگر، با محدودیت های شدید در مهمات و غذا مواجه بودند. بعد از جبهه ی فارسیاد، شهید کاظمی با تعدادی از همرزمانش به جبهه دارخوئین که مسئولیت آن به عهده ی برادر سید رحیم صفوی بود رفتند و در کمتر از یک ماه در آن جبهه، مین گذاری جهت سد نمودن نفوذ بیشتر دشمن انجام گردید.

شهید احمد کاظمی

شهید کاظمی در اواخر سال 1359 از جبهه ی دارخوئین با گروهی از همرزمانش به جبهه ی فیاضیه آمده و به عنوان جانشین جبهه ی فیاضیه مشغول خدمت شده؛ پس از مدتی فرمانده ی جبهه ی فیاضیه به شهادت رسید و برادر احمد کاظمی به فرماندهی جبهه فیاضیه منصوب گردید. از اقدامات اولیه ایشان در جبهه ی فیاضیه زدن خاکریز و برقراری پاسگاه های پدافندی در فیاضیه با نام های شهدای جبهه ی مذکور بود. همچنین شهید کاظمی جهت سهولت در تردد رزمندگان از روی رودخانه ی بهمن شیر، به مسئولین جهاد نجف آباد مستقر در منطقه، پیشنهاد زدن پل روی رودخانه ی بهمن شیر را داد که به ابتکار جهاد نجف آباد، به خصوص شهید مرتضی حجتی و شهید علی ایمانیان، پل بشکه ای روی رودخانه زده شد. برادر کاظمی بعد از آن، جهت اجرای اوامر رهبر کبیر انقلاب و بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی رحمت الله علیه مبنی بر شکستن حصر آبادان تلاش و کوشش بی دریغ خود را شروع و نسبت به آفندی نمودن محور فیاضیه  و شناسایی مواضع دشمن و به دست آوردن اطلاعات از نحوه ی گسترش و استقرار دشمن در جناح راست رودخانه ی کارون اقدام نمود و هم زمان نسبت به حفر 3 تونل به سمت مواضع دشمن اقدام کرد. سپس بنا به ضرورت و با اعزام نیروهای مردمی، سازمان گردان تحت امر خود را گسترش داد و موضع خود را به یک محور تاکتیکی تبدیل نمود و تا در پایان مرداد ماه 1360 (قبل از عملیات ثامن الائمه علیه السلام سازمان نیروهای مستقر در فیاضیه را به 3 گردان رزمی رساند  با آمادگی کامل در تاریخ 5/7/1360  گردان های تحت امر خود را با تیپ دوم لشکر 77 خراسان ادغام و به مواضع بعثیون تک نموده و تا ظهر رز 6/7/1360 به تمامی اهداف عملیات که شکستن کامل حصر آبادان بود. دست یافت و با غنایم به دست آمده از جمله تانک و نفربر و خودروها و اسلحه های سبک و سنگین. مقدمات تشکیل تیپ نجف اشرف فراهم گردید. بعد از عملیات ثامن الائمه علیه السلام، شهید کاظمی به شهر مرزی مریوان و پس از آن به جبهه ی سرپل ذهاب در غرب کشور عزیمت نمود ولی پس از مدت کوتاهی با توجه به پدافندی بودن جبهه ی سرپل ذهاب و شروع عملیات طریق القدس به جنوب بازگشت و در تاریخ 3/9/1360 مأمور تشکیل تیپ نجف اشرف گردید و شروع به سازماندهی تیپ نمود. محل استقرار تیپ نجف اشرف ابتدا در شهرستان شوش و دانشگاه شهید چمران اهواز بوده است. قبل از عملیات فتح المبین، دشمن جهت جلوگیری از عملیات گسترده ی سپاهیان اسلام در منطقه ی چزابه با استفاده از آتش فوق العاده پرحجم و کم سابقه، تک سنگینی را آغاز نمود که با رشادت شهید کاظمی و دیگر فرماندهان و رزمندگان اسلام، دشمن، از منطقه عقب نشینی کرد. بعد از آن با سازماندهی کامل تیپ نجف اشرف در تاریخ 1/1/1361 در عملیات فوق العاده مهم و استراتژیک فتح المبین که با پیروزی کامل همراه بود، شرکت کرد و بلافاصله بعد از عملیات، نسبت به بازسازی و سازماندهی مجدد تیپ با توجه به غنایم زیاد به دست آمده اقدام نمود و آماده ی شرکت در عملیات بیت  المقدس که از تاریخ 10/12/1361 شروع و در سه مرحله – که مرحله ی سوم آن ورود به خرمشهر و نهایتاً آزادسازی آن بود – انجام گردید. همراه با شهید خرازی نقش بسیار مهمی در آزادسازی خرمشهر و رساندن رزمندگان به مرزهای بین المللی ایفا نمود و در حین عملیات بیت المقدس نیز بر اثر اصابت ترکش از ناحیه صورت مجروح گردید؛ ولی حاضر به ترک منطقه ی جنگی و استراحت در پشت جبهه نشد.

شهید احمد کاظمی

شهید کاظمی در عملیات رمضان (23/4/1361) و محرم (10/8/1361) نیز به عنوان فرمانده ی تیپ نجف اشرف شرکت کرد. در عملیات رمضان، حاج احمد تنها فرمانده ای بود که در شرق بصره تا نهر کتیبان جلو و قلب دشمن را شکافت. بعد از عملیات محرم، تیپ نجف اشرف به لشکر ارتقا پیدا کرد و لشکر با سازماندهی مجدد ایشان آماده ی انجام عملیاتهای بعدی شد در تاریخ 18/11/1361 با سازماندهی لشکر در عملیات والفجر مقدماتی شرکت داشت. در عملیات های والفجر مقدماتی و والفجر 1 علاوه بر فرماندهی لشکر 8 نجف اشرف، به عنوان فرمانده ی سپاه 7 حدید که چند لشکر و تیپ سازمانی سپاه را تحت امر عملیاتی خود داشت نیز انجام وظیفه نمود. این فرمانده خستگی ناپذیر سپاه اسلام، پس از عملیات والفجر 1 (20/1/1362) در شمال غرب فکه، در والفجر 2 (29/4/1362) در منطقه ی عمومی حاج عمران و والفجر 4 (27/5/1362) در منطقه ی عمومی پنجوین عراق شرکت کرد و لشکر نجف را از غرب کشور به جنوب، جهت انجام عملیات مهم و استراتژیک خیبر انتقال داد و در تاریخ 3/12/1362 عملیات خیبر نیز آغاز گردید و جزایر استراتژیک مجنون با رشادت شهید کاظمی و دیگر فرماندهان و رزمندگان اسلام به تصرف درآمد. در عملیات خیبر، یکی از انگشتان حاج احمد بر اثر اصابت ترکش قطع گردید و ایشان با وجود درد شدید، جهت جلوگیری از عفونت، محل زخم انگشت را در آب نمک قرار می داد؛ ولی حاضر به ترک جبهه نبود و به راستی که لشکر بدون حاج احمد، آن صلابت لازم را نداشت. چون حاجی یکی از شجاع ترین و خلاق ترین فرماندهان سپاه بود که با هوش و توان فوق العاده ای که در برنامه ریزی عملیات ها داشت، بهترین طرح ها را برای مقابله با دشمن ارائه می داد و با از جان گذشتگی تمام وجود خود را در راه موفقیت عملیات ها گذاشته بود و عملیاتی نبود که حاج احمد، فرمانده خط شکن آن نباشد.

بعد از عملیات خیبر، وقفه ای یک ساله در انجام عملیات های بزرگ پیش آمد و ایشان نیز از فرصت به دست آمده نسبت به سازماندهی و بازسازی مجدد یگان و اجرای طرح های آموزشی برای رزمندگان اسلام استفاده نمود و با کوله باری تجربه از عملیات های گذشته و با درایت و تیزهوشی و صلابت در کلیه ی عملیات ها تا پایان جنگ از جمله عملیات بدر (20/12/1363) در شرق دجله، عملیات قادر (18/6/1364) در غرب کشور، عملیات والفجر 8 (20/11/1364) در منطقه ی شهر فاو عراق. عملیات کربلای 4 (3/10/1365) در جزایر ام الرصاص و ام البابی، عملیات کربلای 5 (19/10/1365) در محور شلمچه بصره، عملیات والفجر 10 (25/12/1366) در محور دربندیخان حلبچه (در عملیات والفجر 10 علاوه بر فرماندهی لشکر 8 به عنوان فرمانده یکی از قرارگاه های تاکتیکی نیز انجام وظیفه نمود) و عملیات بیت المقدس 7 (23/6/1367) در محور شلمچه به عنوان فرمانده لشکر، حضور فوق العاده پرصلابتی داشت؛ تا آنجا که فرمانده فداکار و از خود گذشته پی برده بودند و بارها در طول دفاع مقدس از قرار گرفتن در برابر لشکر 8 نجف و فرمانده شجاع آن حاج احمد کاظمی از ترس به خود می لرزیدند چون می دانستند احمد کاظمی و لشکرش از کلیه ی موانع خواهد گذشت و استحکامات آن ها را شکافته و به آن ها یورش خواهند برد. شهید کاظمی در هر عملیاتی که شرکت داشت، تعدادی از رزمندگان، همرزمان و فرماندهان لشکرش به خیل شهدا می پیوستند، بطوری که شهدای لشکر  تا پایان جنگ به بیش از 7 هزار نفر رسید. همواره در طول دفاع مقدس و پس از آن، غم دوری از یاران و همرزمان شهیدش بر او سنگینی می نمود و برای خود نیز همیشه از خداوند درخواست شهادت داشت. در طول دوران دفاع مقدس و مابین عملیات ها که با ایام محرم هم زمان می گردید، با عشق و علاقه ای که به آقا اباعبدالله الحسین و اهل بیت داشت. در جنوب و یا غرب کشور، نسبت به راه اندازی دسته های عزاداری از رزمندگان اسلام در لشکر و یا در شهرهای هم جوار لشکر اقدام می نمود. حاج احمد پس از پایان جنگ نیز برای مدتی جهت مقابله حاج احمد پس از پایان جنگ نیز برای مدتی جهت مقابله با تهدیدات احتمالی دشمن، با لشکر 8 در جنوب ماند و بعد از آن لشکر را به استان اصفهان منتقل کرد و نسبت به تجدید و تکمیل سازمان نیروی انسانی لشکر و همچنین تکمیل تجهیزات مورد نیاز آن اقدام نمود.

شهید احمد کاظمی

ضمناً حاج احمد در تاریخ 23/9/1364 نزد حضرت امام خمینی عقد ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج، 2 فرزند پسر به نام های محمدمهدی – 19 ساله – دانشجوی سال اول رشته ی کامپیوتر و محمد سعید – 16 ساله – محصل سال دوم دبیرستان می باشد.

شهید کاظمی پس از جنگ، در سال های 69 و 70 با حفظ سمت فرماندهی لشکر، معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه را به عهده داشت و در تاریخ 24/3/72  نیز با حکم فرماندهی کل سپاه با حفظ سمت فرماندهی لشکر، به فرماندهی قرارگاه حمزه سیدالشهدا (علیه السلام) منصوب گردید. ایشان در مدت تصدی فرماندهی قرارگاه حمزه، منشأ خدمات ارزنده ای  در برقراری  امنیت و پاکسازی کامل شمال غرب کشور از ضد انقلاب شد و حتی به تعقیب آن ها در عمق خاک عراق پرداخت تا جایی که در یکی از مأموریت های خطرناک، همراه تعداد زیادی از نیروهای زبده و آموزش دیده، با گذشتن از کوه های صعب العبور شمال عراق، در عمق حدود 160 کیلومتری مرز عراق، مقر گروههای ترویستی ای را که مورد حمایت صدام بودند، محاصره کردند و با درایت و تیزهوشی، شهید کاظمی به آنان اعلام کرد: «ما آمده ایم تا شما اسلحه و مهمات خود را کنار بگذارید و اگر به مبارزه ی سیاسی اعتقاد دارید، تنها در این مسیر گام بردارید و به مبارزه سیاسی اقدام کنید؛ اگر هم قصد جنگیدن دارید، ما آماده ایم که با شما مردانه مبارزه کنیم».

در این رابطه شهید کاظمی توافق نامه ی سیاسی – نظامی با رهبران کردهای اردوگاه کوه سنجق امضا کرد و قرار بر این شد  که آنان از آن پس، اسلحه را کنار گذاشته و دیگر عملیات نظامی انجام ندهند و به فعالیت سیاسی روی آورند که در این خصوص رسانه های بزرگ دنیا از این عملیات به عنوان «عملیات شگفت آور در عمق خاک عراق یاد کردند این اقدام تنها گوشه ای از چندین سال مجاهدت شهید کاظمی در شمال غرب کشور می باشد.

سال 1376 پایان 16 سال خدمت صادقانه و پرافتخار شهید کاظمی در لشکر 8 نجف اشرف بود. در روزی به یاد ماندنی در شهریور سال 76 آیین تودیع حاج احمد از لشکری که همه چیزش مربوط به او بود، در فضایی اندوهگین انجام شده به طوری که در پایان مراسم، رزمندگان لشکر با علاقه ای که نسبت به فرمانده خود داشتند و جدایی او را از لشکر باور نداشتند، این فرمانده شجاع را به روی دست ها بلند نموده و گریه کنان بدرقه اش کردند.

حاج احمد در تاریخ 27/9/76 با حکم فرمانده کل سپاه و با حفظ سمت فرمانده قرارگاه حمزه علیه السلام، به عنوان فرمانده لشکر 14 امام حسین علیه السلام معرفی گردید و پس از آن در تاریخ 9/4/79 به سمت فرماندهی نیروی هوایی سپاه منصوب شد و در حدود 5 سال مسئولیت فرماندهی نیروی هوایی، نسبت به ارتقای سطح کیفی این نیرو از جهت سازمان و ساختار – چون تکمیل سازمان موشکی – اقدامات مؤثر و قابل توجهی انجام داد.

شهید کاظمی بعد از اتمام جنگ با وجود داشتن مسئولیت های فرماندهی رده بالا در سپاه، در کنار کار به ادامه تحصیل پرداخت و موفق به دریافت فوق لیسانس جغرافیایی انسانی از دانشگاه تهران و فوق لیسانس مدیریت امور دفاعی از دانشکده فرماندهی و ستاد گردید و در سال 1384 نیز در دکترای علوم استراتژیک قبول شد ولی به علت مشغله فوق العاده زیاد کاری موفق به ادامه تحصیل در دکترا نشد. آخرین مسئولیت فرمانده دلاور سپاه اسلام، سرلشکر شهید احمد کاظمی، با توجه به سوابق درخشان مسئولیتی، بازگشت به نیروی زمینی سپاه و معرفی به عنوان فرمانده نیروی زمینی سپاه در تاریخ 29/5/84 می باشد. شهید کاظمی در مدت تصدی چند ماهه ی خود در نیروی زمینی جهت تقویت یگان های نیروی زمینی سپاه انجام داد و به بررسی کامل وضعیت یگان ها پرداخت و تلاش فراوانی به عمل آورد.

شهید احمد کاظمی

این بار سفر کرده با پذیرفتن مسئولیت های مختلف در رده های گوناگون فرماندهی سپاه، نقش مؤثری در پیروزی عملیات های جنگی و ارتقای سطح کیفی رده های تحت امر خود در سپاه داشت و به جهت رشادت ها و توانمندی های خود، 3 مدال فتح شجاعت را بعد از جنگ گرفت. حاج احمد، جانباز 50% جنگ تحمیلی بود و به فرموده ی فرماندهی رهبر معظم انقلاب بارها تا مرز شهادت پیش بود و این اواخر خیلی به یاد شهدا، به خصوص شهید حسین خرازی و شهید مهدی باکری بود و به جهت دوری از شهدا، احساس دلتنگی می کرد بطوری که در چند ماه آخر قبل از شهادت، همیشه در صحبت هایی که داشت از شهدا و آرزوی شهادت برای خودش می گفت؛ به نحوی که در مراسم معارفه اش در نیروی زمینی سپاه گفت: «من خیلی دوست داشتم شهادتم در نیروی هوایی قرار بگیرد. ولی زمان شهادت ما در نیروی زمینی فرا می رسد... از خدا می خواهم که به حق فاطمه ی زهرا سلام الله علیهما، اگر گناهی از من سرزده، به خاطر همرزمان شهیدم مرا ببخشید و دوست ندارم به جزء شهادت، وارد آن دنیا شوم».

سرانجام حاج احمد به آرزوی دیرینه ی خود که شهادت بود رسید و در ساعت 9 و 32 دقیقه 19 دی ماه 1384 در اطراف ارومیه، هواپیمای جت فال حامل فرماندهان نیروی زمینی سپاه سقوط کرد و فرمانده شجاع نیروی زمینی و همراهانش، همگی به دیدار حق شتافتند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد

مشاوره تلفنی تحصیلی میهن مشاور

مشخصات

  • جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید
  • کلمات کلیدی: شهید ,عملیات ,کاظمی ,سپاه ,لشکر ,فرمانده ,شهید کاظمی ,نیروی زمینی ,زمینی سپاه ,عنوان فرمانده ,احمد کاظمی ,شهید غلامرضا محمدی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها